X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

یکشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1386
ن : ناصر تیموری نظرات (28)

روزهای آخر تابستان

برداشت اول : شبکه چهار تلویزیون ضرغامی در حال آموزش قرآن کریم است ، خانمی از ماکو زنگ میزند و شروع به خواندن سوره توحید میکند تا اشکالات تلفظی اش را آقای محترم کارشناس بیان کند.ناگهان مجری محترم به لهجه ترکی این خانم خنده ای میزند ... و دوربین دستپاچه صحنه دیگری را نشان میدهید....

برداشت دو : حضرالت عالیجنابان* روبروی من نشسته اند و پی در پی سؤال می پرسند ، رنگ از رخسار من پریده ، خدایا چرا چیزی یادم نمیاد ، هر چی بلد بودم فراموشم شده ، و من به مفتضح ترین صورت ممکن از امتحان رد میشوم.... ناله ای از ته دل میزنم و ناگهان از خواب بیدار میشوم...!!!

توضیح : با عالیجنابان سالهای قبل اشتباه نشود

برداشت سوم : با دوستم در نمایشگاه کتاب هستیم، چیز خاصی نداشت به عقیده اکثر دوستان نمایشگاه قبلی از این بهتر بود .از کتاب خاطرات یک موتور سوار که در مورد ارنستو چه گوارا هست خوشم اومده... به دوستم پیشنهاد میکنم که با یک انتشاراتی که در مورد هنرهای خانه داری ، آشپزی ،آئین شوهر داری و....کتابهای زیادی منتشر میکنه قرارداد طولانی مدت ببنده و به عیال محترمه مکرمه مطالعه این کتابها رو اجبار کنه....

برداشت چهار : امتحان به خیر و خوشی گذشت ، ناداوران روبروی من نشسته بودند و چنان سؤال پیچ ام کرده بودند که دلم به حال خودم سوخت...به یاد سؤالهای شب اول قبر افتاده بودم....احساس خوبی از این وضعیت نداشتم...مثل یک تکه گوشت قربانی شده دست بدست میشدم... با خودم عهد کردم که حال این حضرات رو روزی حتما" خواهم گرفت....

برداشت آخر : در شهر امنیت برقرار است...محمود خان همچنان به هنرنمایی هایش زمین و زمان را شگفت زده کرده... البرادعی به ما حال داده و به آمریکائیهای صهیونیست نامرد ضد حال زده شدید"...مقاله ی در نیویورک تایمز نوشته شده و محسن نامجو پدیده خوانندگی ایرانی رو به باب دیلن تشبیه کرده... الهام خانم یا آقا الهام به بزرگترین سؤال فلاسفه حال حاض بدل شده( آخرین اخبار در این مورد حاکیست که فلاسفه به جواب مشخصی نرسیده اند) ...

یا حق