X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

چهارشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1386
ن : ناصر تیموری نظرات (25)

نوروز مبارک

بازهم آخر سال شد

وقتش رسید برگردیم و نگاهی به پشت سر بیندازیم و نیم نگاهی نیز به فردا...

از کجا شروع کنم ؟؟

پازل های آشفته ذهنم را مرتب میکنم...

 

بهار

  تحویل سال 86 نزدیک بود ، هفت سین ای از جنس محبت و سادگی و عشق  و چند نفر دیگر از جنس خودم . آنقدر خوش گذشت که یادم رفت تولد بهار ، تولد شناسنامه ای من نیز بود

 بهار عجیبی بود ، تماما" به تلاش و زحمت گذشت ، دوستانی نیز در کنارم بودند تا با محبت و عشق من را از اندیشه های خاکستری دور کنند...

 

تابستان

تابستان فصل آتش بود ،  دوستی و دیدار وشکست و پیروزی

تابستان فصل بی تابی بود

زمان دیدار بود و سرگردانی...

 

 

پائیز

پائیز رسید  پائیز برگ ریز و دوست داشتنی

آخ که چقدر لظه شماری کردم  برای این لحظه

پائیز فصل قدمهای بزرگ بود ...

 

زمستان

زمستان فصل بی رحمی بود ، بی رحمی باد و طوفان

چه سرد بود

لررزیدم و یخ زدم....

 

انگار همین دیروز بود، چه نزدیک بودند

لیک

چه خوب و بد از کف رفته اند

فردا را نگر

طلوع آفتاب را

عشق را

زندگی را....

                                 ...........................................

نگذار از تو دلسرد بمونم

از دایره عشق تو بیرون بمونم

من که فصل زیستنم را با تو آغاز کرده ام

در خیالم با تو تا اوج پرواز کرده ام

نگذار گرمی دستم رو به سردی بره

بوی پیرهنت از یادم بره

مگه من بی تو توان زنده ماندن دارم

من هرچه دارم از تو دارم

لبخند زیبایت را پنهان مکن

حرفهای عاشقانه ات را کتمان نکن

من به تو احتیاج دارم

برای عاشقانه زیستن به تو نیاز دارم ،

نیاز دارم....

                            ......................................................

 

مناسبت ها ::

اولین روز بهار روز تولد من هست ، بهاری دیگر به بهار های عمرم افزوده میشود...

5 فرروردین  نیز آغاز  وبلاگ نویسی من بصورت رسمی هست