X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

جمعه 16 بهمن‌ماه سال 1388
ن : ناصر تیموری نظرات (11)

خوشا شاعر

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد....... 

 

روز چهارشنبه بود و داشتم با همکارم آخرین مواردی که قرار بود تو جلسه مطرح بشه مرور می کردم . این دفعه دست پر بودم و قرار بود با مدارکی که داشتیم  حسابی آتیش به پا کنیم 

یک لحظه صدائی لطیف و اندوهگین من رو سر جام میخکوب کرد!!! 

عباس مهر پویا با شعری از استاد حمیدی 

این شعر و ترانه زیبا یکی از لطیف ترین و زیباترین ها بوده که تاحالا شنیدم... این ترانه از کامپیوتر همکار دیگه ام که روابطمون کمی شکر آب شده داشت پخش می شد و من رو از حال و هوای جلسه و اینجور چیزها بیرون انداخت  

در تمام طول جلسه ساکت و آروم بودم و کفر همکارم درومده بود 

داشتم به شعر و شاعری فکر می کردم....

خوشا به حال شاعران 

خوشا