X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1388
ن : ناصر تیموری نظرات (12)

نگاهی به آرشیوی

خواهم رفت 

این روزها که میگذرد

هر صبح

هر ظهر

هر شامگاه

لحظات ، دقیقه ها ، ثانیه ها ، مثل پتک به سرم کوبیده  میشود ...

همه چیز بهم ریخته ، نگاههای سنگین و معنادار را میشود حدس زد

نمیخواهند

نمیخواهند که بمانم

و

من مطمئنم از اینکه روزی خواهم رفت

******

نمیدانم به پشت سر نگاه خواهم انداخت یا نه

ولی

خواهم رفت

با خاطره هائی تلخ در سینه و کوله باری از غم بر پشت

خواهم رفت

تا انسان نمایان این شهر لعنتی از دستم راحت شوند....

-------------------------------------------------------------- 

داشتم آرشیو وبلاگ ام رو مرور می کردم که با این نوشته روبرو شدم . یک لحظه غمی سخت و سرد تمام وجودم را گرفت.  

این من بودم و این نوشته تراوشات ذهنی من بود؟؟ 

خداوندا 

تو چقدر بزرگی 

که کمک ام کردی به زندگی برگردم 

خدایا 

ممنمون تو ام  

همیشه و همه جا