X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

یکشنبه 30 تیر‌ماه سال 1387
ن : ناصر تیموری نظرات (12)

ناکهان چه زود دیر می شود.....

آخ چه زود دیر شد عزیز


پنج‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1387
ن : ناصر تیموری نظرات (8)

--

از پنجره اتاقم به بیرون نگاه کردم ، چشمم به بوته ای در دامنه کوه  افتادکه گل هائی به رنگ صورتی زیبا داشت و بسی زیبا بود

ضربات وحشتناک باد بر تن عریان این گل سیلی میزد اما گل زیبا راه مقاومت را خوب می دانست

من نگاهش کردم ، او نیز

خندید و آغوشش را برایم باز کرد

و من عاشقش شدم......

--

کارگرها مشغول کار بودند، ارتفاع سد روز بروز بالا میرود ، برق قطع شده ، اینجا کلا؛ موبایل خط نمیده .

صدای ناله ای غریب من رو به خودش جلب میکنه

یرمردی روستایی  تن نحیف اش را به آغوش باد سپرده و می خواند :

حیدربابا آغاشلاریمیز اوجالدی

اما حیف ، جوانلاریمیز قوجالدی.....

--

اینجا با همه جای دنیا فرق داره!!

ریروز آفتاب تن مان را سوزاند ، دیروز هوس برف بازی کردیم ظرف نیم ساعت مهیا شد ، امروز شدیدا" باران می آید....

شرمنده تمام دوستانی هستم که تو این مدت به وب ام سر زدن و من به علت مشکلاتی نتونستم جواب محبت شان را بدهم..

آخ نمیدونید هر کلمه ای رو که برام نوشته بودید صد بار خوندم.....