X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390
ن : ناصر تیموری نظرات (4)

سهراب سپهری

اول اردیبهشت سالروز در گذشت سهراب سپهری  هست به همین منظور گریزی زدم به نوشته های این شاعر ساده صادق....  

سهراب و شریعتی

 

مدرسه خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه عروسک مرا رنجانده بود ، روز ورود ، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهام ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب . از آن پس و هر بار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد . 

... 

روز دهم مه 1940 موتورسیکلت عموی بزرگم را دزدیدیم و مدتی سواری کردیم . دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم . از دیوار باغ مردم بالا میرفتیم و انجیر و انار میدزدیدیم . چه کیفی داشت . شبها در دشت صفی آباد به سینه می خزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم .تاریکی و اضطراب را میان مشت های خود می فشردیم . تمرین خوبی بود . هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا میشود   

... 

سهراب از معلم کلاس اولش سخن میگوید :
آدمی بی رویا بود . پیدا بود که زنجره را نمی فهمد در پیش او خیالات من چروک میخورد .
در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان : 
در دبیرستان نقاشی کار جدی تری شد . زنگ نقاشی ، نقطه روشنی ، در تاریکی هفته بود . 
... 
من سالها نماز خوانده ام . بزرگترها میخواندند . من هم میخواندم . در دبستان ما را برای نماز به مسجد میبردند . روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید .
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم .
 
                ..................................................................................................      
 
امروز صبح توسط دوستم اکبر فهمیدم که دوم اردیبهشت هم سالروز تولد قیصر امین پور نازنین هست . یاد و خاطره اونیز گرامی باد .......                                                                                           




شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390
ن : ناصر تیموری نظرات (3)

نمای قدیمی از یک به اصطلاح هنر مند !!!

یکی میگه شماها که یادتون نمیاد اما ماها هنوز یادمون مونده که این مسعود ده نمکی چیکاره بود؟ شما یادتون نمیاد که تو ختم سیاوش کسرایی چه کارا کرد؟ فقط محض یاد آوری بگم که:

در ختم "سیاوش کسرایی" مسعود ده نمکی:دستی به ریشش می کشد و به همان بروبکس ده بیست نفره می گوید در را ببندید مبادا کسی از دستمان در برود ! مثل یک کماندوی آموزش دیده جستی می زند بالای صحن و می رود پشت تریبون مسجد اردنگی ای می زند به مجری مراسم و کاغد دستش را می گیرد پاره می کند و چند دقیقه ای جماعت را با خشم و نفرت نگاه می کند انگار که آمده است بازار برده فروشان برده بخرد ! جماعت هم که از بد روزگار مشتی پیرمرد و میانسال و فرتوت هستند می ترسند و بلند می شوند بروند که آقای راننده فریاد می زند :« بشینید اگر از جایتان تکان بخورید می گویم تکه تکه تان بکنند ! شما عده ای پست فطرت و غرب زده و خود فروخته هستید ، فکر می کنید که نمی دانم تک تکتان جاسوس و سرسپرده غرب هستید ؟ اینقدر به شما رو دادیم که حالا آمدید ختم یک کافر ملحد و آمدید از سیاوش کسرایی خائن ستایش کنید؟ سیاوش کسرایی که یک خائن بوده یک خائن مفعول!»*

در ختم سیاوش کسرایی دیدیم و یادمان نمی رود و یکی جایی نوشته که بماند در خاطرات:و می ریزند "محمد قاضی " پیرمرد را می زنند و ده نمکی عربده می زند:آهای هوشنگ گلشیری فاسد ، محمد مختاری جاسوس، منصور کوشان خودفروخته کجائید و با چشمان سرخش جمعیت را می جوید و باز فریاد می زند این عمران صلاحی جاسوس و خائن کجا است ؟"**


اینا رو یادآوری کردم تا یه عده بدونند چرا کسانی رو که به دیدن اخراجیها3 رفتند قطع ارتباط کردم. این آدم همان آدم است همان آدم هتاک و چماقدار فقط این بار به جای چماق، دوربین دستش داشتند تا به شعور من و تو و بقیه توهین بکنه.

یه جایی بودیم که گفتن دی وی دی این فیلم اومده گفتم ارزونش هم گرونه یکی گفت که در کنار سه تا فیلم دیگه است از مفت هم ارزونتر افتاده واسمون. گذاشتن تو دستگاه و پلی کردن اما تا دقیقه 15 تونستم تحملش کنم و تا سه ساعت سر درد داشتم. از گفتن واژه مزخرف شرمگین میشم چون این واژه در برابر این فیلم خیلی شریفتر است. 

 

* و ** این نکات رو ازگودر جناب Es ta استفاده کردم. 

نقل از وبلاگ دوستم زخمه




سه‌شنبه 16 فروردین‌ماه سال 1390
ن : ناصر تیموری نظرات (5)

وصیت نامه حسیـن پنـاهی

پناهی دوست داشتنی  

 

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.  

   

بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت نگاری قرار دهید. 

  

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! 

  

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.  

 

عبور هرگونه کابل برق،تلفن،لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب  ممنوع است.  

  

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.  

 

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!  

 

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. 

  

روی تابوت من بنویسید:این عاقبت کسیست که زگهواره تا گور دانش بجست. 

  

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!   

 

کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. 

   

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. 

  

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.  

 

در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.  

 

از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.