X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

چهارشنبه 2 آبان‌ماه سال 1386
ن : ناصر تیموری نظرات (17)

یک شب ازپائیز

شب از نیمه گذشته و دارم  اتفاق ها و خاطراتی رو تو ذهنم  مرور میکردم::

 

1)     یکشنبه تو شرکت گاز امتحان داشتم  ، سه نفر از مهندسن و کارشناسان شرکت گاز استان به همراه نماینده شرکت نظارت  چنان من و دو نفر دیگه رو سؤال پیچ کرده بودند که تا ساعت ها  بعد امتحان از حالت عادی خود بدور بودم امتحان بد نبود تقریبا" 3ساعت سؤال  پیچ شدیم . بعد بیرون اومدن از شرکت گاز دوستم نگاهی به من کرد و من هم نگاهی به او و به  وضعیتی که از صبح داشتیم هردو از ته دل خندیدیم... یه پیاده روی وحشتناک از فلکه آبیاری تا فلکه مدرس و از اونجا تا شهرچائی بعد از امتحان  جالب بود .

 

2)     تو دوران خدمت سربازی یه سرباز وظیفه داشتیم به اسم مجتبی ، این آقا مجتبی راننده قسمت ما بود و بالطبع 5 ،6 سال از من و دیگر دوستم که بعد اتمام دانشگاه اومده بودیم  سربازی ، کوچکتر بود . مجتبی پسر خوب و در ظاهر آرامی بود اما بعضی وقتا گافهایی میداد که یادآوری خاطراتش هنوز که هنوزه لبخند رو به روی لبام میاره . تو اتاق ما دو تا کامپیوتر بود که من و رفیقم ازش استفاده میکردیم و بجز ما کس دیگه ای  حق دست زدن به اونا رو نداشت . بعضی وقتا که بیکار میشدم به نکات ابتدایی استفاده از کامپیوتر رو بهش یاد میدادم تا اینکه یواش یواش خودش را ه افتاد تایپ و بعضی کارای دیگر رو میتونست انجام بده . یادمه تازه کپی  و paste کردن آهنگ رو از سی دی روی کامپیوتر یاد گرفته بود و کلی از این کار ذوق میکرد...روزی وارد اتاق شدم جناب سرهنگ و جناب سروان و رفیقم تو اتاق بودند و چائی های داغ روی میز ، از کامپیوتر فایل آهنگ های صوتی (صد البته مجاز و از فیلتر خودم رد شده ) رو زدم تا فضای لطیفی به حال و هوای اتاق بده...داشتم چائی میخوردم که یهو یه آهنگ شروع کرد به خوندن به این مضمون و محتوا : ژینا گل من گل خوشگل من  به عشقت اسیرم  بی تو من میمیرم .... خواندن این آهنگ همانا و رنگ از رخسار من و دوستم پریدن ... سروان با تعجب از من پرسدی ناصر اینا مجاز هست؟؟ و من با دستپاچگی سر و ته این قضیه رو هم آوردم و خوشبختانه به  خیر گذشت... بعدا" فهمیدم مجتبی اومده copy  کرده بعد یادش رفته اونارو حذف بکنه  چون هنوز delet یاد نگرفته بود !!!

 

3)    بعد از پست قبلی در مورد  sms به هر کسی که sms میزنم جواب نمیده وقتی دلیل این کار و میپرسم میگه : حاجی بازم دوربین مخفی و سیاه بازی  هست!!!؟

 

 

4)     اخبار رو نیگا میکنم ، محمود خان از فرنگ برگشته !! در واقع از ارمنستان برگشته بود و چنان قیافه ای فاتحانه بخود گرفته بود که بیا و ببین . میگن تو این سفر بازم دولت مهر ورز و عدالت گستر  غوغا به پا کرده و اجازه داده کنسول گری ارمنستان در تبریز ایجاد بشه ...لعنت به سیاست که خیلی چیزا رو نمیشناسه ...

 

ساعت از دو بعد نیمه شب  هم گذشت

یا حق

 

 ------------------------------------------------------------------------------

 دوستی نظری داده به این مضمون :

نمی دونم اجازه دارم که برات بنویسم یا نه  اخه به نظرم خیلی لوسی ...
اصولا کسایی که در احوالات خویشتن به مهندس بودن خودشان افتخار می کنن جای بسی شرمساری است  که بخواهیم وبلاگشون رو بخونیم
می تونستی خودت با یه عنوان دیگه ای معرفی کنی
پس بیخود شلوغ نکن از تو کتاب ها هم چیزی در نیار وبنویس
تو اگه راستی می گی شناسمه ات چند مهر انتخابات خورده
تو اگه راست می گی اول خودت رو اصلاح کن بعد جامعه رو

 

جواب :

در اینکه اجازه نظر دادن داری یا نه که حتما اجازه دارید من ظرفیتم زیادتر از این حرفهاست
دوست عزیز بنده کجا به مهندس بودن افتخار کردم و مغرور این مدرک شده ام که نمیدونم؟؟

ارزش هر انسانی به مدرک و شغل و ... نیست بلکه به اخلاق  و انسانیت و چیزای دیگه ای هست که خودمون بهتر میدونیم
از کدوم کتاب مطلب درآوردم و نوشتم کاش میگفتی ولی بدون که نوشتن از کتاب روزنامه و ... فی نفسه  چیز بدی البته با ذکر منبع
اینکه شناسنامه ام چند تا مهر انتخابات خورده به خودم مربوطه و یه چیز شخصی هست اصلا دلم خواست تحریم بکنم به کسی چه
در قضاوت کردن عجله نکن اول طرف مقابل ات رو بشناس بعدا سعی در آنالیز طرف مقابل ات داشته باش !!!