X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386
ن : ناصر تیموری نظرات (3)

بم

1)

پس از شکر گذاری خدای یکتا از سجاده نماز بلند شد

نگاهی پر مهر به همسر و فرزندانش انداخت

خوشحال از اینکه فردا فرزندش را در لباس سفید عروسی خواهد دید

در رختخواب دراز کشید ودر رویاهای خوش آینده خود فرو رفت

دقایقی نگذشته بود که:

حس کرد کسی او را تکان می دهد,

خیال کرد همسر مهربانش او را برای خوردن صبحانه بیدار می کند

خواست از جا بلند شود که...............

یک بار دیگر

زمین لرزید

همه چیز در هم پیچید

آرزوها.........

همه چیز برای او تمام شد و.....

2 )

شبی بود برفی ، تنها تو خونه بودم می بایست درس میخوندم امتحانات پایان ترم نزدیک بود و حجم درسها سنگین اما درد عجیبی تمام وجودم رو گرفته بود ،نمیشد با این وضعیت درس خوند ، خواستم بخوابم اما خوابم نمیومد ، میلرزیدم ، اتاق گرم بود اما میلرزیدم از سرما نبود . بی اختیار مداد رو برداشتم و نوشتم نمیدونستم چی مینویسم اما همچنان مینوشتم

میلرزیدم اما نه از سرما و مینوشتم ، اندیشه خاکستری باز هم در من متولد میشد ، ضربان قلبم تندتر و تندتر میشد انقلابی بود درونم اما دلیل اش رو نمیدونستم ...

ترسیدم

ترسیدم از تنهایی!!!

برای اولین بار!!!

نگاهی به نوشته ها کردم ، شعر نبود نثر هم نبود ، بیشتر به هذیان میماند!!!

ساعت از سه بعد از نیمه شب هم گذشته بود برف سودای باز آمدن نداشت...

3)

از خواب بیدار شدم ، آروم شده بودم. اطرافم پر از کاغذ پاره های خط خطی بود . چائی رو دم کردم و رادیو رو روشن . پیچ رادیو رو روی موج مورد نظر تنظیم کردم(در عصر اینترنت و ماهواره ، رادیو همچنان عضو جدائی ناپذیر و دوست داشتنی از اتاق من هست ) صدای گوینده اخبار رو شنیدم که میگفت: بامداد امروز زلزله شدیدی بم و حوالی این شهر را لرزانده ، طبق اخبار رسیده تعداد زیادی از هموطنانمان در این بلای طبیعی جان خود را از دست داده اند ، همچنین به گفته شاهدان محلی ارگ بم نیز با خاک یکسان شده است...

5 دی ماه سالگرد ازدست دادن تعداد زیادی از هموطنان را در حادثه زلزله بم بر تمام ایرانیان تسلیت میگویم...