X
تبلیغات
رایتل
روز های خاکستری من
میان همهمه برگهای پائیزی فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی

یکشنبه 9 دی‌ماه سال 1386
ن : ناصر تیموری نظرات (14)

دست بدست هم دهیم به مهر

سلام

خیلی وقت بود از با فراغ خاطر تو وبلاگم مطلب ننوشته بودم

این روزا که اکبر رو کمتر میبینم و نق زدن های پی در پی اون (برا آپ کردن وبلاگ ) بالا سرم نیست، این روزا که بیشتر فکر و ذهنم مشغول کار هست، این روزا که خاکستری ترین روزهای سال 86 رو تجربه میکنم ، از وبلاگ و وبلاگ نویسی کمی دور شده ام...

میخواستم از محیط کارم بگم تا تنوعی در پست های وبلاگ باشه ، از ابتدای امسال تو یه شرکت مشغول به امر شریف مشاوره و نظارت در پروژه های گازرسانی شدم ، چند ماه اول صرف کارآموزی و امتحانات پی در پی برای احراز صلاحیت ام در این حیطه گذشت که در نهایت ختم به خیر شد و تونستم از لحاظ فنی مورد قبول حضرات و عالیجنابان بشم!!!

هدف از پروژه ای که ما تو اون داریم فعالیت میکنیم ، بروز رسانی خطوط گاز شهر هست تا اینکه وسط زمستون و یخبندان قطعی گاز به حداقل برسه و ملت همیشه در صحنه ار این بابت ضدحال نخورند و براحتی و با فراغ بال بتونند کاندیدای محترمشون رو برای مجلس انتخاب بکنند(این قسمت آخری رو جدی نگیریدشوخی کردم) یک شرکت فنی بزرگ و کارکشته به علاوه کلی انسان زحمتکش تو گرمای تابستونی که گذشت و زمستانی که تازه آغاز شده برای پیشرفت این پروژه بزرگ تلاش میکنند ، کلا" محیطی شلوغ از لحاظ کاری اما آکنده از دوستی و پر از ماجراهای جالب هست که سر فرصت اینجا مینویسم...

اسم کل مجموعه رو گذاشتم قاطی شدن تمدنها به طرز فجیع (، ترک، کرد ، فارس ، ارمنی ، سنی ، شیعه و.... همه اینجا به تعداد زیاد پیدا میشه )

اما میخواستم ازنیمه پنهان افرادی که تو این پروژه فعالیت میکنند اینجا بنویسم که برام خیلی جالب هست ::

دفتر فنی شرکت : بزرگترین افتخار زندگی اش این هست که تو بچگی صمد بهرنگی معلم اش بوده و فقر دوران کودکی اش رو با اون تقسیم کرده ، درسهای زندگی که از صمد بهرنگی آموخته همیشه برای ما تعریف میکنه!!!

مهندس ناظر : اول صبح رو معمولا" با ترانه هائی از ابی و داریوش شروع میکنه ، یکی دو ساعت بعد بحث کاملا" فنی میشه ، بعدا" باهم در مورد سبک سورئالیسم و سالوادور داالی و لوئیس بونوئل حرف میزنیم ، یکی دو ساعت بعد بحث در مورد طرح امنیت اجتماعی و.... (این شخص مرجع و منبع خوبی در همه مواردی که به ذهن انسان خطور میکنه هست الا امر گازرسانی )!!!

مسؤل انبار : ردپاش رو تو کارهای فرهنگی در خانه جوان پیدا کردم ، اسم فرنوش خان فتح الهی که میاد یه جور ناجوری میشه و همیشه از آقای حسنی به خوبی یاد میکنه ، نوازنده ترومپت هست ،کنسرت چند سال قبل علیرضا عصار دستپخت ایشون و دوستاش هست ، وقتی از بابک ریاحی پور بحث میکنه انگار در مورد پسر خاله اش حرف میزنه!!!

سرپرست کارگاه :: منبع خوبی از آخرین اخبارجالب اینترنتی ، همیشه چندتا لینک باحال برا رو کردن داره ، آخرین گافی که داده این بود که آمار رو به اینصورت اشتباه داده بود : حفاری کانال از ابتدای پروژه 2983 متر ، دفن کانال 3003 متر ( حالا ما نفهمیدیم چطور دفن کردن لوله از حفاری کانال زده جلو و چطوری تو اون بیست متر قبل از اینکه کانال حفاری بشه لوله گذاری و دفن شده !!!

مسؤل حفاری :: قهرمان سابق بوکس استان ( در مورد این یکی نمیشه زیاد بحث کرد ) !!!

جوشکار :: آقا ادیک با هفتاد واندی سال مسن تری عضو این مجموعه هست و نشون داده که هنوز دود از کنده بلند میشه ، از اولین جوشکاران لوله های گاز و نفت درایران ، دارای چند دیپلم و لیسانس جوشکاری از مؤسسات و شرکت های فرانسوی و انگلیسی و... ( من که کم آوردم ) !!!

کارآموز شرکت : پسر اتو کشیده ، مهندس متالوژی ، شاعری جوان که تا حالا یک کتاب شعر هم چاپ کرده ، همیشه موقع تست لوله های گاز حس شاعری اش گل میکنه و شروع میکنه به نوشتن !!!

خداوند رحمان و رحیم آخر و عاقبت این پروژه رو با این انسانهای عجیب و غریب به اضافه من( که کلا" کسی نتونسته من و کشف بکنه) ختم به خیر کنه آمین یا رب العالمین...

برای این پست کافیه...

موفق باشید و سعادتمند و خوشبخت

یا حق